دروغی به نام عشق
عاشقانه...سئوگی
من اولنده قبریمی سن قازاسان/
چشم چشم ، دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نيستي پيشم ؟ نگاه خـيـس تو كــو؟ گوش گوش دو تا گوش دو دست باز يه آغوش بيـــا بگــيــر قـلـبـمـو يادم تو رو فـرامـوش چوب چوب يه گردن جايي نري تو بـي مـن دق مي كنم مي ميرم اگه تو دور شي از من دست دست دو تا پا يـاد تـو مـونـده ايــنـجا يادت مياد كه گفتي بي تو نمي رم هيچ جا؟ من ، من يه عاشق هـمون مجـنـون سـابـق U R IN MY HEART. فقط راهنمای خودمو عشق است . یادته گفتی بهم ٬ تا شقایق هست زندگی باید کرد؟ نیستی سهراب٬ ببینی که شقایق هم مرد٬ دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد؟ یادته گفتی بهم ٬ اومدی سراغ من نرم و اهسته بیا که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی تو اومدم اهسته نرم تر از یک پر قو خسته از دوری راه خسته و چشم به راه... یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار ؟ فکر کنم شدم دچار... تو خودت گفتی که تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه٬ من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب تو خودت گفتی بهم بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است. نهالی کاشت میونه...باغچه ی مهربونی می گفت سفر که رفتم...یه روز و روزگاری این بوته ی یاس من...می مونه یادگاری هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید. میون کوچه باغ ها بوی خدا می پیچید اونایی که نداشتن...از خوبی ها نشونه دیدن که خوبیه یاس...باعث زشتی شونه عابرای بی احساس ... پا گذاشتن روی یاس ساقه هاشو شکستن... آدمای نا سپاس یاس جوون مرگمون...تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه...اما سر اومد بهار یه باغبون دیگه...شبونه یاس رو بر داشت پنهون ز نامحرمان...تو باغ دیگه ایی کاشت هزار ساله کوچه ها...پر می شه از عطر یاس اما نکنه اون گل... مونده هنوز ناشناس اس ام اس عاشقانه مي خوام به سردي شب هام بخندم / مي خوام به پوچي فردام بخندم / وقتي مي بينمت با ديگروني / تو اوج گريه هام مي خوام بخندم / مي خوام داد برنم تنهاي تنهام / مي خوام وقتي ميگم تنهام بخندم اي عزيزم يه چيز ميگم که يادت باشه / قول بده که هميشه به يادم باشي ، باشه ؟ نهادم بر لبت جان و دل فدا کردم / گر صد جان دگر داشتم فدايت مي کردم در سرزمين قلبم خانه اي ساختم که پنجره هايش هيچ گاه از ديدنت خسته نمي شدند ، در اين خانه هميشه خاطراتم را مرور مي کنم ، اگر چه ازت دور شدم ولي حرف هاي گرمت آرامش بخش دل پر از غم من است ، نام تو هميشه در ذهنم و ياد تو هميشه در قلبم جاريست يادم باشد و يادت نرود که همه ي ما براي يکبار ايستادن ، هزاران بار افتاده ايم ! اس ام اس چه قدر سخت است منتظر کسي باشي که هيچ وقت فکر آمدن نيست قشنگ ترين لحظات را کسي به تو ميده که بتونه غمگين ترين لحظات را از تو بگيره عاشقي اولش خوبه آخرش سخته / نيست کنارم ، رفته خيلي وقته آيين عشق بازي دنيا عوض شده است / يوسف و زلخا هم عوض شده است / سر همچنان به سجده فرو برده ام ولي / در عشق سال هاست که فتوا عوض شده است درد حرف نيست نام ديگر من است ، من چگونه نام خويش را صدا کنم ! اس ام اس آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟ / حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ امروز با غرورت باز م مرا شکستي با ناز وقهر و کينه مهرم زدل گسستي داني که بي تو هيچم اي ماه بي مروت باشد که بار ديگر قلب مرا شکستي دلم را شبي در حضورم شکستي نه آينه، حتي غرورم شکستي گفته بودي، از غرورم، از سکوتم، خسته اي من شکستم هر دو را هيچ وقت مغرورنشو ، برگ ها وقتي مي ريزند که فکر مي کنند طلا شده اند دوستي شوخي سرد آدماست ، بازي شيرين گرگم به هواست کاش غرورم را که در پستوي سادگيم پنهان بود مي يافتي فاخرترين لباس ، توليد کارخانه ي کرم است ، کرم ابريشم ما را به غرور چکار . . . ؟ شبيه چشمهاي تو پر از گناه مي شوم** ميان ظلمت شب قبله ماه مي شوم اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است كوك كن ساعتِ خویش ! كه مـؤذّن ، شبِ پیـش دسته گل داده به آب . . . و در آغوش سحر رفته به خواب كوك كن ساعتِ خویش ! شاطری نیست در این شهرِ بزرگ كه سحر برخیزد شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین دیر برمی خیزند كوك كن ساعتِ خویش ! كه سحر گاه كسی بقچه در زیر بغل ، راهیِ حمّامی نیست كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! رفتگر مُرده و این كوچه دگر خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است كوك كن ساعتِ خویش ! ماكیان ها همه مستِ خوابند شهر هم . . . خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند كوك كن ساعتِ خویش ! كه در این شهر ، دگر مستی نیست كه تو وقتِ سحر ، آنگاه كه از میكده برمی گردد از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ، و در این شهر سحرخیزی نیست گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست ه.ا.سایه
نه سوزون اولسا باش داشما یازاسان/
منن سورا وفالی دوس تاپاسان/
اینجیمرم دنیا بله دنیادی
برچسبها: شعر آذری, شهر ترکی, متن آذری, متن عاشقانه ترکی, جملات خوب, جمله عاشقانه ترکی
برچسبها: تبریز, آذربایجان, موغان, پارس آباد مغان, بیله سوار, اردبیل, اصفهان, تبلیغات, فیش حقوق, انتخابات 90, مجلس, اخبار, رونیا, باکو, موسیقی, دانلود
ادامه مطلب
www.mogane.persianblog.ir
www.rounia.ir
آذربایجان
تبلیغات

برچسبها: تبریز, آذربایجان, موغان, پارس آباد مغان, بیله سوار, اردبیل, اصفهان, تبلیغات, فیش حقوق, انتخابات 90, مجلس, اخبار, رونیا, باکو, موسیقی, دانلود, موزیک, گوشی, فروشگاه اینترنتی, عینک, حج عمره بانک م
سراغ کلبه ي ما را کسي جز غم نمي گيرد ، خوشا روزي که غم هم گم کند ويرانه ي ما را
ندادي به خلوتگاه عشق راهم پلي بود اگر در عبورم شکستي
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام به خاموشي مغرورانه ات
شکستي تو مرا
غرور من که زسختي به کوه ميمانست ، کمر به کشتن خود بست و خاک پاي تو شد
دلم که به همه بيگانه بود و يار نداشت ، چه ديد در تو که اينگونه آشناي تو شد ؟
واسه کشتن غرورمن و تو ، دوستي توطئه ثانيه هاست
اما تو اين سادگي را بهانه اي قرار دادي براي در هم شکستن غرورم
خدا,زمين,گناه,عشق,من وتو,ببين چطور**به خاطر غرور تو زياده خواه مي شوم
كوك كن ساعتِ خویش !
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
| Design By : shotSkin.com |


